حمد الله مستوفى قزوينى
321
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6795 كه آنجاست خويش و عيالم همه * همه مِلك و اسباب و مالم همه يقين بود در خاطر اين بنده را * كه حقّ را دگرگون نگردد قضا چو زاين در زيانى بدين درنبود * رهى اندراين پيشدستى نمود مگر كاندر آنجا كم و بيش من * نگردد تلف زآن بزرگ انجمن » عُمَر گفت ك « و گشت كافر از اين * بفرماش كشتن به زودى ز كين » 6800 نبى گفت : « حق خواند مؤمن ورا * تبه كردنِ او نباشد روا » عمر گفت : « باشد منافق يقين * به دوزخ رود بهرِ كارى چنين » نبى گفت : « در بَدْر بود او بَرَم * چنين گفت با من دراين داورم : هر آنكس كه كردت كنون ياورى * گناهش ببخشيدمت يكسرى « 1 » ( 145 ) ز ناكرده و كرده ، از پيش و پس * نباشد دگر بازخواهم « 2 » ز كس 6805 نباشد سزاوار آتش اگر * ز فرمان يكى راه بودش گذر » از آن پس روان گشت از آن جايگاه * به نزديكى مكّه آمد ز راه برآن ره بغايت هوا گرم بود * سپه را همى روزه زحمت نمود « 3 » فرستاد آيت خُداوندگار * از آن گشت اين كار دشخوار خوار كه : « بر دردمند و مسافر صيام * گشادن روا دارم از خاص و عام » 6810 نبى روزه بگشود و آن مردمان * بِرَستند از بيم جان و زمان رفتن ابو سفيان به جاسوسى به لشكرگاه رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم وزآنرو به مكّه قريشى ز بيم * ز كار نبى داشتى دل دو نيم كسى را نبُد دسترس كين خبر * ز مكّه رساند به فخرِ بشر به جاسوسى آنگه قريشى سپاه * دو تن را فرستاد از آن جايگاه بُدَيْل ابن وَرْقا بُد و صخرِ گُرد * كه بهر پژوهش « 4 » از او ره سپرد 6815 رسيدند تيرهشب آن جايگاه * كه بودى رسول خدا با سپاه
--> ( 1 ) ( ب 6803 ) . رجوع شود به قرآن كريم ، سورهء مباركهء ممتحنه ( 60 ) ، آيات شريفهء 1 تا 4 . ( 2 ) ( ب 6804 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ارخواهم . ( 3 ) ( ب 6807 ) . در اصل : رحمت نمود . ( 4 ) ( ب 6814 ) . پژوهش : تجسّس ، جاسوسى .